دارم شب ها با او زندگی می کنم گوینده ی داستان که شخص اول نیست و این قسمت کمتر پیچیده ی اوست . دارد خبرنگاری می کند برای پول در یک روزنامه ی پاچه خوار معمولی... تمام زندگی دانشجویش متفاوت از این بوده که دارد انجام می دهد به نوعی تسلیم زندگی است و این باعث شده بلندپروازیش اوج نگرفته بمیرد . ولی این برایش بد نبوده از آن لحاظ که باعث شده از زندگیش رنج نبرد . از زن ها بیزار شده در همان دوران دانشجویی که سعی می کند نرم نرم بگویدش ولی داستان زندگی دانشجویی نیست داستان مربوط به شخص اول است...
و
پنگوئن ها...
و عشق من است برای کتابی که اولش بنویسم:
تقدیم یه زمین عزیزم و تمامی پنگوئن هایش
اصلاْ احتیاط نخواهم کرد جوانی های ونه گات را از قبر بیرون می کشم می گذارم توی شهرم زندگی کند و داستان بنویسد...