چرک نویس

چرک می نویسد و به او می گویند چرک نویس

چرک نویس

چرک می نویسد و به او می گویند چرک نویس

!

بستن زلف رها سنگ دلی می خواهد!

هتل تفریحات خانه ی ما

مادرم که هر شب خدا را دعوت می کرد خانه یمان خدا دعوتش کرد و امشب رفت خانه یشان!

حالا من و بابا هستیم و هنوز هیچی نشده لیست برنامه های تفریحی شب هایمان را داریم پر می کنیم! کمتر این موقعیت ها پیش می آید شایدچون مامان به طرز راسخی معتقد است بابا برایم بد آموزی دارد...

فوبیای قدیمی من

امروز که رفته بودم پی کاری که تابستان می خواهم بکنم دوباره رفتم توی احساسات دو سال پیش تابستانش! درست وقتی تمام روز روی صندلی می نشستم و چهار تا ایمیل می دادم و چهار کلمه انگلیسی یا فارسی زبان چربی می کردم... حتی أن اواخر داشتم پول درست حسابی در می آوردم...

آن موقع در شرکت حسابی عزیز دردانه بودم و همه فکر می کردن دارم به قول توسلی پلکون طرقی را یکی دو تا می کنم سخت ترین ترس های دنیا را داشتم! می ترسیدم از آن ها شوم صبح بیدار شوم به شرکت بیایم پول در بیاورم شب خانه بروم یک دست روی سر بچه هایم بکشم شب با زنم... و دوباره صبح سرکار بیایم و پول دربیاورم...

یک روز صبح آن قدر به من فشار آمد که از دفتر فرار کردم حتی حقوق ماه آخر را هم یک ماه بعد رفتم گرفتم!

من مرد این زندگی ها نیستم خوب می دانم. بله برایم شغل درست حسابی وجود ندارد پس فکر می کنید برای چی دارم ادای نویسنده ها را در می آورم؟

خاله ی ژورنالیست آمده بود خانه ی ما . نمی خواستم خیلی به خاطر مجله با او در گیر شوم ولی ظاهراْ شدم! داستان  بین ما همیشه خیلی مقدس تر از آن ها بود که چاپ شده . شماره دوی چاپ نشده هم چنگی به دل نمی زند و من جری تر می شوم . پرفروش ترین مجله ی داستان کشور به واقع یک داستان متفاوت یا چیزی که به آن بتوان گفت داستان مدرن ندارد و خاله ی ژورنالیست من هم سردبیر آن است . بله این برای من عذاب وجدان است خواهش می کند آدم معرفی کنم یا خودم بنویسم وقتی داستان نویسی متفاوت در ذهن جا ندارد این می شود که نه داستان من نه داستان هر آدمی که من می پسندمش...

و در آخر این می شود که از من می خواهد داستان متفاوتی بنویسم که عملاْ با فاکتور هایش باید از این داستان هایی باشد که در کلاس های داستان نویسی و دانشگاه ها با فرمول ریاضی در می آورند...

کجایند داستان هایی که خودشان به تنهایی داستان هستند نه با فرمول و قواعد!؟


خیلی قاطی کردم؟


پ.ن : بگذار عمیات پاتو را بدهم همین غیر ممکن را هم ممکن می کنم...

نقدی بر یک هدیه

جهان ما آن چه در استاکر تارکوفسکی است را بسیار کم دارد باورم نمی شود تاریخ این فیلم 9 سال قبل از تولد من بوده آن چه که او نشان می دهد همان هدیه ی آدم فضایی هایی است در فیلم می گوید تقابلی است بین همه چیزی که انسان الان دارد علم الهام و ایمان . به گونه ای که تماشاچی متوجه نمی شود درست وقتی الهام و علم احساس قدرت می کنند ایمان پیروز می شود . این یک فیلم نیست بدون شک هدیه ای است که کم تر به آن توجه کرده ایم گوی اسرار آمیزی است که آن چه برای ما اتفاق افتاده و می افتد و خواهد افتاد را بیان می دارد...


تارکوفسکی را به لیست آدم فضایی ها اضافه کنیم...